X
تبلیغات
طنین تنهایی تو -طنین تاریکی من
طنین تنهایی تو -طنین تاریکی من
 
قالب وبلاگ
خانـــوم ســـلام !

در کجای خاطـره هـايم پـنـهـان بـــودی ؟!

که اينک پـيـــدا شـده ای

چـشمـهايــت را خــوب مـی شـناسم

با آن نگـاه تــنــد و زيــــبـــــا

و مردمک هايی

که حرف می زنـنـد با مـــن

و مرا به کـوچه های جوانــی

بـاز می گـردانــــــــنـــــــــد ...

[ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 ] [ 17:13 ] [ آسمان...!!! ]

بی  تو 


 در ردیف شعرهای من


سه نقطه ای منتظر


جای خالی تو را


به قافیه نشسته اند...  


کامران

[ دوشنبه چهارم فروردین 1393 ] [ 10:13 ] [ آسمان...!!! ]

امیدوارم نوروزی که درپیش رو دارید سر آغازی باشد برای رسیدن به بهترین ها!!!!
پی نوشت:
1-مثل یک ربات کار کردم - ولی خسته نیستم - واقعا ربات شدم!!!!
2-نزدیک به 10 کیلو شیرینی پختم_البته با اناهیتا-
3- فردا روز میلادم هست -حس خاصی ندارم (دل باید جوان باشه )
4-تمام خونه برق میزنه (حس خوبی دارم)
5- سال خوبی روگذروندم پر شد از عشق و دوستی (توی کار موفق نبودم ولی  دوستان خوبی رو پیدا کردم و این عالی هست)

[ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 ] [ 11:17 ] [ آسمان...!!! ]

گفتم: پرنده
- گفت: اينجا پرنده نيست.
اينجا گلی که باز کند لب به خنده نيست...
گفتم:
- درون چشم تو ديگر...؟
گفت:
ديگر نشان ز باده ی مستی دهنده نيست.
اينجا بجز سکوت سکوتی گزنده نيست

==============

عجیب این شعر حمید مصدق رو دوست دارم

[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ] [ 18:14 ] [ آسمان...!!! ]

گفتم که  می روی . . . 

یادت هست ؟

گفتی که می مانم . . .

تا به ابد . . .

بر می گردم . .

 کسی کنار من نیست . . .

 دستهایم خالیست . .

خنده های تو از دور دست می آید . . .

و دیگر کنار من کسی نیست . . .

 

( امیر بابک یحیی پور )

[ دوشنبه پنجم اسفند 1392 ] [ 17:5 ] [ آسمان...!!! ]

دلم که برای تو تنگ می شود

هیچ چیز جلودارش نیست ...

نه هوای ناب  رویا

نه نوازش نسیم

نه ترانه ی پر بهانه ی " دوستت دارم "...

[ دوشنبه پنجم اسفند 1392 ] [ 17:4 ] [ آسمان...!!! ]


سکوت کن نازنين سکوت کن


فريادت را چنين جماعت منگ



جز به سکوت بر نخواهند تافت


آغوشت را فروگير مهربان



بازوانت را فروگير


نوازشی نکرده دستانت را قطع می‌کنند


تا نوازشی نکنی


(مسعود بربر)

[ سه شنبه پنجم آذر 1392 ] [ 21:46 ] [ آسمان...!!! ]

استخوانهایم خاکی بود...اسکلتم خاکی تر...سلولهای خاکی تنم را به هم دوختم...

به زحمت به روی دو پای خاکیم ایستادم...درست روی همین زمین خاکی...قلبم از سنگ نبود...

و نه چشمم از بلور...این من تازه ایستاده به صحرای تو آمده بودم...تو خوانده بودیم...

صدایم کرده بودی...فریادم زدی...چه ساده آمدم ،خاکی خاکی،

باران تو. اگر چه مهربان بود،اما تن را شست و ویران کرد و با خود برد...

در چهارشنبه دهم مهر ۱۳۸۷

مسعود

[ پنجشنبه یازدهم مهر 1392 ] [ 10:53 ] [ آسمان...!!! ]

 

مرا نگاه کنی ،آنجا که ایستاده ای خواهی یافت...

 

 

نشد با تو نباشم ،منی که در تو غرق شده بودم.

[ شنبه بیست و سوم شهریور 1392 ] [ 12:18 ] [ آسمان...!!! ]

ماهی کوچولو...


توی تنگ بلور...


گریه می کرد...


تا حالا دیدی ؟؟؟؟


یه ماهی با اشکهاش توی آب نفس بکشه...

[ جمعه پانزدهم شهریور 1392 ] [ 0:26 ] [ آسمان...!!! ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

باز هم می گویم :
خاک تپید
هوا موجی زد
علفها ریزش رویا را در چشمانم شنیدند
میان دو دست تمنایم روییدی
در من تراویدی.
اهنگ تاریک اندامت را شنیدم
نه صدایم
نه روشنی
طنین تنهایی تو هستم

طنین تاریکی تو
امکانات وب